پاییزه اما دلم بوی بهار داره.
این روزا یاد سی پنج سال قبلم که می افتم باز دلم بهاری میشه.
همون روز اول مدرسه ام یادگاری همه ی عمرم شد.
وقتی مادرم رفت تا کپی از شناسنامه ام برا مدرسه تهیه کنه من موندم یه عالمه تنهایی. این اولین باری بود که این همه از مادرم دور می شدم و نمیدونستم کجاست.
در عالم خودم بودم که دست مهربونی سرمو نوازش کرد. پسرم حالت چطوره؟ اسمت چیه؟ و بلافاصله یه کیک و شیر داد دستم.
این اولین معلم من بود و اون دست مهربون دست مادری بود که که با همون دست مهربونش در عالم زیبای علم و دانش رو به روم باز کرد.
آغاز سال تحصلیلی رو به همه معلما و محصل های حال و گذشته تبریک میگم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:46 توسط مسعود کمالی
|